داستان سکسی تقدیم به شما سلام به تموم دوستای حشری و کیر کلفت خودم من معین هستم کدوم شهر هستم به خودم مربوطه از ۱۲ سالگی کونی شده بودم ولی بیشتر در حد لاپایی و درمالی و گذشت تقریبا ۱۵ ساله بودم یه روز با یکی از دوستام بودم که خیلی حشری شدم و اون…
این داستان تقدیم به شما مدیر پروژه یک کارخونه در بم بودم با پسر داییم از تهران پرواز کردیم کرمان از کرمان با سواری رفتیم بم پسر داییم از من بیست سالی بزرگتر بود من ۲۶ ساله بودم اوج جوانی تارسیدیم کارخونه را تو کمتر از یک ماه استارت کردم البته قبلا ساختمانش اماده بود…
داستان سکسی تقدیم به شما سلام بچه ها امیدوارم که هرجایی هستید خوب باشید و سلامت اسم من متین 22 سال دارم اولین باری که من تو اینترنت این داستان ها رو میخوندم به هیچ وجه باورم نمیشد که کسی بتونه با خانوادشم سکس داشته باشه چه برسه با مادر یا خواهرش ! همیشه وقتی…
این داستان تقدیم به شما سلام علی هستم ۳۱ ساله یه چیزی بگم شاید باورتون نمیشه تا ۳۰ سالگی من با هیچ زن یا دختری سکس نداشتم فقط فیلم دیده بودم بخاطر وضع زندگیم که با مامان و بابام تو یه اتاق میشه گفت زندگی میکردیم و یک اتاق هم مال برادرمو خانمش بود یه…
داستان سکسی تقدیم به شما سیگارو با سیگار روشن میکرد… صورتش گُر گرفته بود و طول اتاقو راه میرفت. زانو هامو بغل کرده بودمو ریز ریز گریه می کردم جرعت نداشتم سرمو بلند کنم و نگاهش کنم. بالاخره من سکوت اتاقو شکستم و با صدای خفه ای از ته گلوم گفتم:عرفان بزار بهت توضیح بدم……
این داستان تقدیم به شما سلام علی هستم ۳۲ ساله متاهل این داستان عجیب از رابطه همسرم با دوستشه… *** چند وقت بود حس میکردم همسرم رابطه اش با من سرد شده در ضمن همسرم رزمی کار هست و مربی بدن سازی و بسیار خوش استایل و خوش بدن با سینه و باسن سفت …
داستان سکسی تقدیم به شما دلم نمیومد لبمو از رو کسش بر دارم . هر طرفو که دوست داشتم میکش می زدم . زبونمو فرو می کردم توی کس . -اووووووههههههه باااااابااااااااا می بینی .. می بینی ؟ ازت یه چیز دیگه ای می خواد . باید بهش بدی .. کسشو رو دهنم حرکت می…
داستان سکسی تقدیم به شما برف خیال اگر خوشتون اومد نظر یادتون نره
این داستان تقدیم به شما تولد چهل سالگی برای یک زن تاریخ متفاوتی است. یک زن ممکنه سالها به تولد چهل سالگیش فکر کنه. ممکنه دلشوره بگیره. چراکه فکر میکنه دروازه ورود به سراشیبی پیرشدنه. اینکه هرروز که بیدار بشی فکر میکنی شمارش معکوس به مرگ و رنج سریعتر از دیروز میشه. خیلی از زنها…
داستان سکسی تقدیم به شما – امیر کون کتابونو به دوطرف بازکرد و ضربات زلزله ایشو به کوس عمه وارد می کرد و با هر حمله و تماس وبرخورد زیر شکمش با کون کتی کون خوش استیل زن یه سال کون نداده به لرزه می افتاد . -عمه جون این زلزله خوبه یا ریشترشو زیاد…
این داستان تقدیم به شما نانوایی بودم داشتم تو شمردن نون به دوستم کمک میکردم خانمی اومد به چشم مشتری منو نگاه کرد پرسیدم چندتا؟ گفت هی پنج اگه میشه شش تا! شش تا شمردم نایلون آورد گفت بذار توش گفتم چشم خانم داغه عرق میکنه گفت داغش خوبه ! تا گذاشتم گفت معلومه…
داستان سکسی تقدیم به شما احمدم 35 ساله . امریکا زندگی میکنم . سه سال پیش رفتم ایران که مادرم رو که الزایمر داره ونیاز به مراقبت داره ببینم و براش پرستار 24 ساعته بگیرم . اینکار نیاز به وقت داشت و از طرفی هم سالی یکی دوبار باید میرفتم دیدنش . این شد که…