این داستان تقدیم به شما سلام بابک هستم این داستان فانتزی من و خانمم در سفر به قبرس هست همسرم سحر ۳۰ ساله ورزشکار و خوراکش فانتزی تو سکس هست در سفر به قبرس در قسمت یونانی نشین آن ما در یه رستوران نشسته بودیم چون سحر خیلی قد بلند و بدنی سفت و رووفرم…
داستان سکسی تقدیم به شما سلام خدمت دوستای گلم من مهران 32 سالمه داستانی که میخام براتون بگم مال سال 85 که منو مخمو زدن بردن توگولد کویست اولش ادمو خر میکنن بعدش میگن سواری بده من در اون سالا 10 تا 15 میلیونمو از دست دادم به هر کی هم که گفتم کسی نبود…
داستان سکسی تقدیم به شما – حالا شده بودم یک بیننده و فقط اون دو تا رو زیر نظر داشتم . مرسده که جونی تازه گرفته بود با تمام توانش تلاش می کرد که مونا رو راضی کنه . اونو سر حالش بیاره و بهش نشون بده که می تونه روش حساب بشه . در…
این داستان تقدیم به شما سلام من زینب هستم ۳۹ سالمه و ۱۱ ساله ازدواج کردم. شوهرم کارمنده و خودم خونه دارم. توی یکی از محلات نسبتا خوب تهران زندگی میکنیم. تا سال ۹۶ همهچی تو زندگیمون به بهترین نحو پیش میرفت و کاملا بر وفق مراد بود. ما هم دیدیم شرایطمون خوبه تصمیم گرفتیم…
داستان سکسی تقدیم به شما طبق معمول هر چهارشنبه زنم باز رید به احوال خوشم با گیر دادن های الکی و خانواده کفرش…و منم قهر کردم و به دوست دخترم اکرم زنگ زدم حاضر بشه بریم شمال… ماشین رو برداشتم و رفتم دنبال ش… کلا کارم اینه…هر وقت زنم میره رو اعصابم میرم پیش اکرم…
این داستان تقدیم به شما سلام بهارم 25 ساله. برادرم مجید 30 سالشه. قد بلند هستم و کون پهن و بزرگی دارم ، سینه های بزرگی دارم که همیشه بدون سوتینن وقتی 20 سالم بود با دوس پسرم انواع سکس ها را تجربه کردم اما چندوقتی بود کات کرده بودم حسابی حشری بودم و تشنه…
این داستان تقدیم به شما سلام من امیر هستم این داستان مال خیلی وقت پیش هست … من نزدیک به ۱۵۰ تا کفتر داشتم روی پشت بام. عموم هم زمان جوونیش دوست داشت هر وقت میومدن خونه ما میومد پشت بوم. یک دختر داشت به اسم فریبا که اکثرا اونم میومد ۱۶ سالش بود…
این داستان تقدیم به شما سلام.اسم من مسعود هست و خانومم پریسا .۳۳ و ۲۷ ساله هستیم.اهل کرج.البته الان رشت زندگی میکنیم! من و خانومم دو سال قبل از کرونا نامزد کردیم،تا اومدیم عروسی بگیریم،کرونا شد و همه چیز ریخت به هم،به خاطر همین بدون مراسم رفتیم سر خونه زندگیمون. حسرت لباس عروس و عروسی…
این داستان تقدیم به شما سلام.امیر هستم این قضیه تقریبا ۶ سال پیش اتفاق افتاده… من با مامانم ۱۸سال اختلاف سنی دارم و این اتفاق تو ۱۶سالگی اتفاق افتاد که بابا مامانم به خاطر اعتیاد بابام همیشه با هم اختلاف شدید داشتن به طوری که بابام شاید هفته ای دو روز اونم ۲شب به…
این داستان تقدیم به شما من و سارا 10 سال بود که ازدواج کرده بودیم . او حالا یک زن جذاب 32 ساله و من هم 38 ساله شده بودم . ما با عشق ازدواج کرده بودیم . قبل از ازدواج سکس داشتیم و تو مراسم خواستگاری مرتب به هم چشمک میزدم و مسخره بازی…
این داستان تقدیم به شما من و خونوادم تو ی روستا بودیم پدرم شهرکارمیکرد گاهی مادرم خیلی ناله میکرد من ۱۶سالم بودخواهرم ۱۵ سالش . شب شد مردی اومدکه قبلا دیدمش وگفت که ا طرف بابات پول آوردم مامانم خیلی باهاش راحت بود ولی فکرش نمیکردم. گفت روستامون شب مشکله برم مامانم هی میگفت مگرشما…
این داستان تقدیم به شما با درود خدمت عزیزان … ما خونمون تو شماله ، یه خونه باغ که یه واحد کوچیک طبقه دوممون داریم. حدود سال 1396 یه مستأجری برامون اومد که یه زن بیوه بود و 34 سالش بود و اون موقع من 29 سالم بود، من قد 175 و وزن 60…