♨️ ﺯﻧﺪﺍﯾﯽ 🔞 ﺳﻼﻡﺳﻌﯽ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ ﺩﺍﺳﺘﺎﻧﻢ ﺭﻭ ﺧﻼﺻﻪ ﻭﺍﺳﻪ ﺗﻮﻥ ﺗﻌﺮﯾﻒ ﮐﻨﻢﺍﻻﻥ 25 ﺳﺎﻟﻢ ﺍﯾﻦ ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﻣﺮﺑﻮﻁ 4 ﺳﺎﻝ ﻗﺒﻞ ﻫﺴﺖﺧﯿﻠﯽ ﺗﻮ ﮐﻒ ﺯﻥ ﺩﺍﯾﯽ ﺑﻮﺩﻡ ﺣﺘﯽ ﯾﻪ ﺑﺎﺭ ﻫﻢ ﺗﺎ ﻧﺰﺩﯾﮑﺎﯼ ﺳﮑﺲ ﺭﻓﺘﯿﻢ ﺍﻣﺎ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﻫﺎ ﻧﺬﺍﺷﺖﺗﺎ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﯾﻪ ﺭﻭﺯ ﺍﺯﺵ ﯾﻪ ﮐﺘﺎﺏ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩﻡ . ﺩﺍﺷﺘﻢ ﻣﯿﺨﻮﻧﺪﻡ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﭼﻨﺪ ﺗﺎ ﻋﮑﺲ…
ربات سکسی👇🏻https://t.me/RapidSeenBot?start=35111096
🔞 محسن و همسایه📛 با سلام محسن هستم ۱۹سالمه و این داستان برمیگرده به سه سال پیش.بدون مقدمه …اسباب کشی کرده بودیم به یه محله دیگه ولی خب ادمای اونجارو از قبل کم و بیش میشناختیم یه همسایه داشتیم دیوار به دیوارمون بود سه تا پسر داشت که یکیش هم سن بود ولی اون دوتا…
📛اولین بار از پشت مینا🔞 اسمم من سیناست ، قدم 190 وزنم 90 ، از لحاظه چهره ام عادیم ، این قضیه در همدان اتفاق افتاده ، مدتی بود با یه دختر تهرانی به نام مینا دوست شده بودم که دانشجوی دانشگاه بوعلی سینا بود و توی خوابگاه زندگی میکرد ، مینا تقریبا کوتاه بود…
♨️امیرعلی و دختر دایی🔞 سلام اين داستاني رو كه مينويسم كاملا واقعيه.من اميرعلی ٢٧ساله از سنی كه احساس كردم به سكـس نياز دارم عجيب از دختر داييم خوشم ميومد بعضی شبها تا صبح تو فكرش بودم اونا اهواز زندگي ميكردنو ما تهران ما هرسال عيد ميرفتيم اهواز خونشون اون ٥سال از من كوچيكتر پارسال خونشون…
🔞 دوست دختر #زوری 📛 سلام این داستانی رو که میخوام واستون بگم مربوط به 2 سال پیش میشه که من18 سالم بود و با مرجان که 19 سال داشت و خیلی دختر حشری بود آشنا شدم اون دختر لاغر اندامی بود و حدود 165 قدش بود منم حدود 183 قدمه و وزنمم حدود 80…
کانال ویس سکـ_ـسی👇🏻👇🏻 @Voicex_ir
📛 #لز من با دوستم فاطمه 🔞 سلام من عاطفه هستم 21 سالمه و مثل هر آدمی نیاز جنسی دارم متاسفانه شهرستانی که توش زندگی می کنم کوچیک هست و داشتن رابطه با جنس مخالف-مخصوصا برای دخترها- مساوی هست با اینکه انگ همه جور حرفی رو به خودتون بزنید. علی رغم تمام این مسائل داغي…
📛 داستان منو عمه 🔞 سلام داستان از اونجا شروع شد که من رفتم با عمم زندگی کنم چون شوهرش تو تصادف مرده بود یه چند ماه میگذشت که به من گفتم برم با عمه فاطی زندگی کنم چون بچه نداشتو تنها بود منم از خدا خواسته قبول کردم رفتم پیشش چون خیلی دوسش داشتم…
📛 داستان منو عمه 🔞 سلام داستان از اونجا شروع شد که من رفتم با عمم زندگی کنم چون شوهرش تو تصادف مرده بود یه چند ماه میگذشت که به من گفتم برم با عمه فاطی زندگی کنم چون بچه نداشتو تنها بود منم از خدا خواسته قبول کردم رفتم پیشش چون خیلی دوسش داشتم…
شیطونی داداشم سلام خدمت تمام دوستایع عزیزم این داستانی ک میخوام براتون بگم در مورد خودمو داداشمه😒 مسیح ، مسیح ۲۰ سالشع و اینکه من یع داداش دیگ هم دارم ب نام علی اون مربی بدنسازیع و ب تازگی هم ازدواج کردع اون ۲۴ سالشع این اتفاق هام شب عروسی علی افتاد ما خودمونو وقف…
حالا نوبت كوسته كه مثل كونت پاره بشه جنده… آخ نميدوني د يدن پاره شدن كونت كه الانم داره از كنارههاش خون مياد چه كيفي داره… خب جنده خانوم حالا كوستو آماده كن..تا اومدم چيزي بگم كيرشو با يك ضربه فرستاد تا ته كوسم كه احساس كردم واقعاً جر خوردم از شدت درد داشتم ميمردم.…