برچسب: داستان های سکسی


  • این داستان تقدیم به شما خوش بحال هر دو تون کس و کون زن داداش چیز دیگری عشق عشق ممنوعه است کیف اش بی حد است نوش جونتون منم زن داداشی تو سن سال خودم دارم هر دو 25 سالمونه من مجردم تا حالا هیچ سکسی هم با هیچکس نداشته ام اونا یه بچه دارند…

  • این داستان تقدیم به شما سلام دوستان میخوام ماجرا یکی از دخترای #داف #اینستا رو براتون بگم که دبی کار میکنه بیشتر ولی و من خودم بار اول دبی کردمش ولی این ماجرا مال ایرانه که تعریف میکنم من یه کارگاه دارم تهران که کارم خوبه و راضیم و میخوام برم سر اصل ماجرا سریع…

  • این داستان تقدیم به شما سلام دوستان ارمان هستم.١٩سالمه دوسال قبل (تو ١٧سالگيم) يه داستان نوشتم به نام [گاييدن يه دختر بچه عرب تو استانبول] بعد دوسال كه دوباره وارد سايت شدم به داستان قبلم سر زدم و ديدگاهاتونو ديدم اول خواستم به اونايى كه سر اين قضيه ناراحت شدن بگم من خودم ادم نژاد…

  • این داستان تقدیم به شما قسمت سوم خاطرات دهه ی شصت خوب وقتی بعد از اتفاقاتی که افتاد از خودم بدم میومد یعنی زمانی که حشری نبودم با خودم فکر میکردم اخه کدوم برادری با ناموس خودش این کارا رو میکنه که من کردم ولی وقتی حشری میشدم افسارم دست کیرم بود نه عقل و…

  • این داستان تقدیم به شما سلام من ترانه هستم یه دختر که قدش ۱۷۸ هست با سینه های ۶۰ که نکش به بیرنه و کونی خوش فورم و کوسی بیمو و پوستی سفید که به برنزه میزنه و چهره ای زیبا و موهای بلند که تا زیر کمرم میاد و رنگش قهوه‌ای تیره هست. داستان…

  • این داستان تقدیم به شما سلام دوستان من می خوام داستانی واستون تعریف کنم که سال تو کف یه دختر بودم که دختره دختر داییم هست اسمش سوده س راستی خودمو معرفی نکردم من اسمم فرهاد 23 سالمه  و سوده 19 سالشه قدش 170 تا حدودی که بدونم اون دوربر بودش قبلا میرفتم خونه داییم…

  • این داستان تقدیم به شما علی هستم 32 ساله از اطراف شهر اصفهان 25 سالم بود مادرم شبی از مجلس عروسی اومد گفت یه دختر برات کاندید کردم مثل ماه زیباترین دختر دنیاس از فامیلهایش بود من ندیده بودم داشت با اب و تاب تعریف می کرد زن داداش بزرگم که خیلی حسوده جنده خانم…

  • این داستان تقدیم به شما سلام من نادر هستم از دبی 28 سال دارم و مجرد . نمیدونم چرا تو مناطق گرمسیر مثل جنوب خودمون یا کشورهای خلیج فارس آدم احساس گی بودن بهش دست میده ؟ البته من که از نوجوونی با گی آشنا شدم و بعد در واقع عاشقش شدم به طوری که…

  • این داستان تقدیم به شما شاهین هستم 20 سالمه ما دو برادر و دو خواهریم خواهرام شیدا و شیوا هر دو ازدواج کردن برادرم شهرام 9 سال از من بزرگتره نزدیک سه سال است با دختر موطلایی خیلی خیلی زیبا و مهربان درست شکل هنرپیشگان خارجی بنام پریسا ازدواج کرده پیش ما زندگی می کنند…

  • این داستان تقدیم به شما سلام سعیدم 22 ساله. یه خواهر به نام غزاله دارم ولی از بچگی غزل صداش می کردیم 24 سالشه منم 2 سال ازش کوچیکترم ماجرا برمیگرده به 3 سال پیش که 19 سالش بود اما قبل از هر چیز اینو بگم که اون از همون بچگی زمینه خراب شدن رو…

  • این داستان تقدیم به شما سلام.من اسمم عباس ۳۳ سالمه.زنم مرجان ۲۳ سالشه.داستان از اونجایی شروع شد که ما اومدیم تو یه آپارتمان.واحد روبرویی یه زوجی بودن زنش خیلی خوشگل بود.بعد یه مدت زنم یا اون زنه رابطشون خیلی گرم شد.یه شب وسط سکسمون زنم گفت پریسا ازت خیلی تعریف میکنه.اینم بگم زنم یه ساکر…

  • این داستان تقدیم به شما سلام پری هستم 19 سالمه سفیدم و قدم 163 وزنم 58 و بدنی توپُر دارم ، از اون بدن سفیدای تپل که سرخ و سفیده بریم سر اصل مطلب، من با دوس پسرم مرتب سکس میکردم شاید هفته ای یه بار ولی تک پرش بودم. همه پوزیشنی تجربه کرده بودیم…